حس می کنم
که دانه ای در زمین زمستانی ام
و می دانم که بهار خواهد آمد
و جوانه های من خواهد شکفت
و زندگی کوچکی که در من خفته است
آن زمان که فراخوانده شود
بر سطح زمین جاری خواهد شد
سکوت دردناک است
ولی در سکوت بسیاری چیزها شکل می گیرد
ما باید منتظر باشیم
و تماشا کنیم.

باران که می بارد، دلم می گیرد
راه که می روم، دلم می گیرد
سکوت که می کنم، دلم می گیرد
اشک که می ریزم، دلم می گیرد
هر که را که در آغوش می کشم، دلم می گیرد
هر که را که می بوسم، دلم می گیرد...

دلم می گیرد 
             بهانه ات را !
                          آخر کجایی . ؟

پرده‌ی بکارت آب را دزدیده ام
تا آنرا به شبی بدهم
که از تجاوز بی رحمانه‌ی
باران
آبکش شده است !